درخواست فرزند!

سلام دوباره به تمام عزیزانی که منو همراهی میکنن، سال نو همتون مبارک باشه و انشالله توی سال جدید هر چی که خیره خدا براتون پیش بیاره.

توی پست قبلی گفتم که ما تصمیم به فرزندخواندگی گرفتیم. تنها ترسی که داشتیم این بود که نکنه خونواده هامون مخالفت کنن. از طرف خونواده خودم خیالم راحت تر بود ولی از طرف خونواده شوهرم خیلی میترسیدم مخالفت کنن، البته ما تصمیممون رو  گرفته بودیم حتی اگه بقیه هم مخالفت میکردن. با خونواده خودم صحبت کردم و خدا رو شکر استقبال کردن. نوبت به خونواده شوهرم رسید، یه شب رفتیم اونجا و قضیه رو گفتیم، بر خلاف انتظاری که داشتیم خیلی راحت قضیه رو پذیرفتن و حتی بهمون گفتن که اگه خدا بخواد بچه دوم رو به خودتون میده. انگار دنیا رو بهمون داده بودن، آخه همینکه پدر و مادرامون تو این راه پشتمون بودن برامون یه دنیا امید بود. همیشه خدا رو شکر میکنم که اگه به خودمون بچه نداد در عوض یه دل بزرگ داد. نمیدونم چه حسیه دارم که احساس میکنم اینجوری خیلی خوشبخت ترم.

بعد از تحقیقاتی که کردیم فهمیدیم که باید به بهزیستی شهری که سکونت داریم مراجعه کنیم، بعد از اون معرفیمون میکنن به بهزیستی استان. صبح روز دوشنبه 91/11/09 با مامانم رفتیم بهزیستی شهرمون و درخواست دادیم. یه سری فرم دادن پر کردم و قرار شد روز بعد بیان بازدید از خونمون. دو روز بعد که رفتم بهزیستی گفتن بازدید نمیخواد و سوالا رو از خودم پرسیدن ولی گفتن شوهرم رو باید ببینن، که بهش زنگ زدم و اونم مرخصی گرفت اومد. وقتی همه مدارک آماده شد گفتن خودمون میفرستیم و بعدش خبرتون میکنیم. چون خیلی عجله داشتیم گفتیم مدارک رو خودمون میریم تحویل بهزیستی استان میدیم که خوشبختانه قبول کردن. بهمون توصیه کردن که برای دفعه اول دوتامون باهم بریم. صبح روز شنبه 91/11/14 دوتامون رفتیم بهزیستی و مدارک رو دادیم و قرار شد نوبت مشاوره بهمون بدن. فرستادنمون پیش یه خانم دیگه که اونم بهمون گفت برای تیر میتونم بهتون وقت بدم. دنیا رو سرمون خراب شد، فکرش رو میکردم وقتی همه کارا تموم شد ممکنه یک سالی تو لیست انتظار باشم نه اینکه برای یه مشاوره هم 5 ماه منتظر بمونیم. چاره ای جز قبول کردن نداشتیم. اومدیم بیرون و روی صندلی ها دوتامون نشستیم، حسابی شوکه شده بودیم ولی هیچ چاره ای نداشتیم. به هر دری زدیم و به هر آشنایی که تو بهزیستی داشتیم زنگ زدیم ولی نشد که نشد. توکل کردیم به خدا و گفتیم حتما خودش بهتر میدونه و منتظر موندیم. ولی دست برنداشتیم، بهزیستی استان گفت حتما باید بیان بازدید، به بهزیستی شهرمون گفتیم و روز بعدش اومدن بازدید کردن و گزارش رو خودمون تحویل بهزیستی استان دادیم. سه دفعه بعدش رفتم بهزیستی تا اگه کسی انصراف داده باشه به جاش مارو بذارن که دفعه سوم به خواست خدا گفتن میتونیم برای اردیبهشت بهمون نوبت بدن، دنیا رو بهم دادن، آخه دوماه برای ما یه عمر بود. حتی قرار شد خبر بگیرم که اگه تو ایام عید بچه زیاد تحویل بهزیستی بدن شاید بتونیم یه وقت مشاوره تو فروردین بهمون بدن و انتظارهای شیرین ما شروع شد.

/ 0 نظر / 13 بازدید