شکر گزاری

این روزا چقدر زود میگذره، انگار همین دیروز بود که فرشته مون رو گذاشته بودیم توی روروئک و میتونست خودش رو حرکت بده، من و شوهرم تا آسمون ها پرواز کردیم و خوشحال بودیم از این پیشرفت بزرگ دخترمون. حالا هم دخترم تاتا تاتا میگه و راه میره، این نشون میده که چقدر زمان گذشته و ما غرق در خوشبختی بودیم.

خدایا شکرت، خدایا شکرت، خدایا شکرت.

سخت ترین بخش مادری رنج بیماری بچه ات هست. دو هفته ای شد که دخترم مریض شد، سرماخوردگی و بعدش اسهال و استفراغ و مدت دار شدن اسهال. اینقدر آب از بدن بچه ام رفت که این محلول های او آر اس رو آنچنان میخورد که انگاری گواراترین و شیرین ترین آبهای دنیا رو داره میخوره. خدا رو شکر دو سه روزه حالش بهتر شده. انشالله هیچ وقت هیچ بچه ای مریض نشه.

امون از این چشم بد، مطمئنم دخترم چشم خورد.

نمیدونم چرا بنده های خدا اینقدر ناشکرن، عوض اینکه بگن خدا به خودشون نعمتش رو داده و صاحب بچه شون کرده هی چپ و راست میرن و بهمون میگن بدون دردسر و درد زایمان و ویار و... صاحب یه دختر شدی.

نمیفهمن، درک نمیکنن. نمیدونن که ما و امثال ما چه شب و روزهایی رو اشک ریختیم. نمیدونن چقدر سخته که پله های دادگاه رو بالا و پایین بری یا هی گوشی به دست با بهزیستی تماس داشته باشی و یا مجبور باشی بری روانپزشک و آگاهی تا ثابت کنی که تو هم انسانی و حق مادر شدن و پدرشدن داری.

درک نمیکنن که تحمل ویار خیلی راحت تر از اینه که دلهره داشته باشی که خدایا الان بچه ام کجاست و توی چه شرایطی داره نگهداری میشه.

درک نمیکنن که درد زایمان خیلی کمتر از درد اینه که بگن چون بیمه نیستی پس حق نداری بچه داشته باشی، چون خونه نداری پس حق نداری پدر باشی، چون تحصیلاتت زیر سیکل هست حق نداری مادر باشی، چون... چون... چون... پس این حق از تو سلب شده!

درک نمیکنن که چقدر برامون سخته که قراره از همون کودکی به پاره تنمون بگیم که تو فرزند بیولوژیکی ما نیستی و چه ضربه ای میخوره جگرگوشه مون در حالی که اونهایی که این حرفا رو میزنن هیچکدوم از این دغدغه ها رو ندارن و نمیفهمن!

کاش این دسته از آدم ها درک میکردن و اینقدر حسرت نمیخوردن.

یکی دیگه بهم میگفت: نه زور زدی نه زاری، یه دختری آوردی!!!!

انشالله که همه ی ما جزء بنده های شکر گزارت باشیم.

آمین

 

 

/ 8 نظر / 58 بازدید
شمیم

برای ما این حرف ها دو برابره . نمی دونن ما هم رنج دوا درمون کشیدیم هم دوران انتظارمون به جای 9 ماه دو سال بود البته اگه 9 سال قبل از این دو سال رو که داشتیم شرایط مورد قبول بهزیستی و دادگاه رو آماده می کردیم حساب نشه . کاش می فهمیدن دلهره ی روز شورا تا تحویل فرزند رو . کاش می فهمیدن رنج مادری رو که فرشته اش رو وقتی برای اولین بار به حمام می بره و روی تنش پپر از رد پای رنجه . شمردن آثار سوختگی رو تن یه فرشته کوچولو که پاره ی تنته برای من خیلی دردناک تر از دردهایی بود که درمسیر درمان کشیدم و به قول خود کسایی که مادر شدن و تجربه اش رو داشتن از زایمان هم بدتره . منم بچه هام یه سره چشم می خورن . همه می گن خوبه دیگه بی درد سر بچه دارشدی جنس جور (دختر و پسر )بدون زحمت های نوزادی اونم دو تاااااااااا

ندا

بهترین و زیباترین کار دنیا رو کردین و ثوابی بالاتر از این کار نیست .

ليلا

واااااي چقدر بي انصاف جلوي زبان اين بنده هاي خدا رو هيچ وقت نمي شه گرفت. كاش قبل از حرف زدن يكم، فقط يكم فكر مي كرديم. البته شما هم به دلت بد راه نده شايد مي خوان بابهات شوخي كنند تا نشون بدن اين مساله براشون مهم نيست. خدا خانواده سه نفرتون رو روز به روز شادتر و خوشبخت تر كنه. انشالله

گلناز

وب قشنگی داری خوشحال می شم بهم سر بزنی

مادرانه

عزیزم با خوندن نوشته هات پر از شادی شدم برای خودت و دخترت آرزوی یه دنیا سلامت و سعادت می کنم . همش فکر می کنم اون روز می رسه که منم دخترم را در آغوش بگیرم و مثل شما غرق در لذت بشم [گل]

شمیم

عروس گلم چطوره . دوباره لپ در اورد ؟

مریم

متاسفم هستم از بودن این آدم های نفهم

سارا

سلام به تو و دختر گلت ، تمتم پستاتو خوندم با ناراحتیهات ناراحت شدم و با خوشحالیت خوشحال شدم انشاا... به حق امام زمان دل همه مامانای منتظر مثل من عینه دل تو شاد بشه . برای منم دعا کن مهسا جون.