کمکم کنید

کاش میشد آدم میتونست فکر نکنه، به هر چی فکر میکنم آخرش میبینم که دارم به دیشب فکر میکنم. ضربه ی خیلی سنگینی خوردم.

وقتی اومدم و دیدم شمیم جون برام سنگ تموم گذاشته حسابی شرمنده شدم و خجالت زده. گفتم کاش به شماها نگفته بودم، ولی باور کنید تنها کسایی که منو درک میکنن شماها هستین. همین که دارم برای شما مینویسم مرحمی بر این دل شکسته ام هست.

اصلا حال و روز خوبی ندارم. تنها امیدی که دارم اینه که یه خدای بزرگ دارم و بهش توکل کردم. شوهرم به شوخی امروز میگفت خدا ما رو گذاشته توی بوته آزمایش، بوته رو هم گذاشته توی کوره! حسابی گرم و سرد روزگار رو چشیدیم ولی بازم میگیم خدایا شکرت. شکر بابت سلامتی، بابت خانواده خوبی که داریم، بابت داشتن بهترین همسر دنیا، بابت زندگی و معیشت خوبی که داریم، بابت همه چیز ازت ممنونم.

به قول شمیم عزیز: "شاید خیلی وقت ها تحملم تموم بشه ولی خدا اول یه تحمل تو خالی آکبند بهم میده و بعد یه غصه ی دیگه.
همیشه بهش اعتماد داشتم و هیچ وقت ضرر نکردم.
همیشه بهترین ها رو برام در نظر گرفته."

همیشه توی افکارم یه دختر بچه چهارماهه رو در نظر میگرفتم که قراره بشه همه ی زندگیمون، ولی خدا برای اولین بار چیز دیگه ای رو برامون رقم زد، یه نوزاد 22 روزه. همیشه میگفتم بچه باید به دلمون بشینه که متاسفانه اینطوری نبود.

وقتی رفتیم مطب دکتر، بهمون گفت دلیل اینکه شش ماهگی شناسنامه بچه رو میدن اینه که مشکلات مغزی شش ماهگی مشخص میشه و اگه بچه ای مشکل داشت مشخص میشه. برای اولین بار بود این قضیه رو میشنیدم. دکتر خیلی ترسوندتم. میگفت این بچه ها اکثرشون مشکل دارن و به مرور زمان مشخص میشه و حالا که تظاهر به بارداری نکردی بچه شش ماه به بالا بگیر. امروز که رفتیم شیرخوارگاه قضیه رو به مسئول شیرخوارگاه گفتم که گفت درسته که مشکلات مغزی از شش ماه به بعد معلوم میشه ولی من توصیه میکنم بهتون که حتما نوزاد بگیرین، چون خیلی کم پیش میاد بچه شش ماهه تحویلمون بدن، گفت بچه های چند ماهه معمولا این مدت رو توی شیرخوارگاه بودن و یه مشکلی داشتن که نگه داشته شدن، یا مشکل سلامتی داشتن و یا اینکه خونواده هاشون معلوم بوده و ممکنه در آینده براتون دردسرساز باشن و بهم توصیه کرد نوزاد بگیریم.

بعد که رفتیم بهزیستی از اونها هم راهنمایی خواستیم که اونجا هم بهمون توصیه کردن نوزاد بگیریم و البته با توکل به خدا. گفتن مگر اینکه مورد بچه شش ماهه ای باشه که در اثر فوت مادر و پدر تحویل بهزیستی داده شده باشه.

بعد از اون خیلی درگیر شدم، تا حالا همیشه میگفتم زیر شش ماه باشه تا از همون بچگی پیش خودمون بزرگ بشه و اینکه از لحاظ روانی بچه اذیت نشه ولی حالا این قضیه خیلی ذهنم رو مشغول کرده.

از همتون میخوام توی این قضیه کمکم کنید، از همه ی شما مادرهایی که مثل من منتظر هستید و همه ی شما مادرهایی که فرشته هاتون کنارتون هستن و همه ی دوستان گلی که این پست رو خوندید میخوام که اگه راهکار و پیشنهادی دارید بهم بگید.

پیشاپیش از همتون ممنونم

/ 20 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی

عزيزم با توكل به خدا نوزاد بگير اينشالا كه هيچ مشكلي پيش نمياد تو اگه بچه از خودت بود ميتونستي شش ماه صبر كني بعد ببيني بچه مشكل داره يا نه ....... مطمئنم مشكلي نداره ... فقط توكل ميخواد ..توكل به خدا

شمیم

وقتی کامنت هامو برای همسری خوندم دعوام کرد گفت تو حرف های درستی زدی ولی نه برای یه مادر خونده و پدرخونده . یه پدر و مادر بیولوژیک می تونند یا حداقل امید دارند که اگه بچه شون رو در اثر بیماری از دست دادن دوباره بچه دار بشن اما یکی مثل ما فقطیک بار فرصت داره پس بهتره ابتدای امر احتیاط بیشتری بکنه . البته نه اینکه بچه ی بالای 6 ماه بگیره . اما یه سوال جالب هم برای خودم پیش اومد گویا تو شهر شما بهزیستی شیرخواره های زیادی داره و ظاهرا با توجه به اینکه نوبت شما رسیده فرصت انتخاب هم دارین درسته ؟

مامی یاسین

مهسای عزیز از خود خودش بخواه بهترین حلال مشکلاته الهی به امید تو خدای مهربون[بغل]

روشنک

خیلی برای من جالب و عجیب بود چون من تا حالا که 26ماهه که کوچولوم رو گرفتم به این مسائل قکر نکرده بودم .کوچولوی من نوزاد بود و وقتی که دیدمش انگار با چشماش باهام حرف می زد .اصلا به حرف کسی گوش نکن فقط و فقط به دلت روجوع کن و اینقدر همه چیز رو سخت و جدی نگیر من 100درصد با شمیم جون موافقم.من یه دوست دارم که بعد از 6سال که بچه رو گرفت متوجه شد بچه بیماری اوتیسم داره ولی اونقدر عاشقانه از این بچه نگهداری می کنه که فکر نکنم هیچ مادر بیولوژیکی اینکار رو بکنه من هر روز و هرروز از کوچولوم و خدا بخاطر چیزهای خوبی که به زندگیم دادن تشکر می کنم .مطمئن باش هر قدر سخت بگیری دنیا هم بهت سخت می گیره...این قانون جذبه نوزادرو بگیر و از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت ببر و به هیچ چیزی بجز آینده قشنگی که براش داری می سازی فکر نکن

مادر

خدا بزرگه دوست نازینم .دلت دریاست خوش به حال دخترکوچولوتون چه مامانه با احساس و مومنی داره .دستای مهربونتونو میبوسم [ماچ]

گلاب

مهسا جان من و همسرم تازه درخواست دادیم و مصاحبه کردیم اما می تونم درکت کنم به نظر من خوب دقت کن چون متاسفانه این فرصت فقط یک بار به ما داده میشه ولی این رو هم بدون که هر چقدر هم دقت کنی باز بیش از پنجاه درصد باقی موندش دست خداست و بهش توکل کن خدا ظالم نیست هم خدای توست هم خدای اون بچه ای که شاید خیلی باهوش تر و زیبا تر از هر بچه ای بشه که شناختی به نظر من برای ما مادر های غیر بیولوژیک این نوزاد ها یک هدیه است خدا صاحب کادوی ماست خدا هدیه ی خدایی میده پس کم و کاستی در هدیه اش نیست و اگر باشه حتما برای کم و کاستی های ما لازم بوده به خدا اعتماد کن رحم کن که خدا رحم کنه اینو همیشه مادر بزرگم میگه یه دعایی هست می گه خدایا به پدر و مادرم رحم کن همونطور که وقتی کوچک و بی پناه بودم بهم رحم کردن(رب ازحمهما کما ربیانی صغیرا) اون بچه پایان چشم انتظاری توست و رحمت خدا اگر مشکل خاصی نداره بعد از همه ی آزمایشات، بپذیرش و بهش رحم کن که خدا رحمتش رو سرازیر زندگیت کنه

شمیم

دكتر داريوش فرهود، پدر علم ژنتيك و كارشناس سازمان بهداشت جهاني در مورد بيمارهاي ژنتيكي مي‌گويد: بيماري‌هاي ژنتيكي به دو دسته اكتسابي و مادرزادي تقسيم شده كه خود بيماري‌هاي ژنتيكي به تك ژني و چند ژني تقسيم مي‌شوند. حدود 9000 تا ده‌هزار بيماري تك ژني وجود دارد كه از بين آنها حدود 100 تا 150 نوع آن را مي‌توان با روش‌هاي تشخيص پيش از تولد شناسايي كرد؛ اما تعداد بيماري‌هاي چند ژني يعني جايي كه يك صفت توسط چند ژن منتقل مي‌شود، بسيار زياد است. او با بيان اين مطلب كه نقش ژنتيك در بسياري از بيماري‌ها مانند فشار خون، ديابت و... ثابت شده است، مي‌افزايد: در بيماري‌هاي ويروسي هم وجود زمينه‌هاي خاص ژنتيكي مي‌تواند فرد را مستعد ابتلا به بيماري يا تشديد بيماري كند. می تونید برای مطالعه ی دقیق تر به آدرس زیر مراجعه کنید http://forum.moshaver.co/f103/%D8%A8%D9%8A%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%8A-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%DA%98%D9%86%D8%AA%D9%8A%DA%A9%D9%8A-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%A2%D9%86-1208/

شمیم

فکر کنم منظور از توکل با این تعدادبالای بیماری های ژنتیک و مادرزادی بهتر روشن می شه

باران

مهسا جان منم هم مثل شما تصمیم دارم یک نوزاد بچه بردارم ولی من نمیدانم کهانواده و آشنایان شما از این موضوع خبر دارند.منکه نمیخواهم به آنها حرفی بزنم .ولی الان مشکل شناسنامه هست که آخرش قید میشه که این فرزند ، فرزند خواندگی است.و واقعا نمیدونم باید چکار کنم