فرزندخواندگی

(سلام به همگی، سلام به تویی که داری همراه با درد من راه میای، سلام به تو که برات مینویسم تا بدونی تنها نیستی. ببخشین اگه خیلی دیر اومدم، آخه این روزا حسابی درگیرم، بابام حالش خوب نیست کاراشون رو من میکنم، کلا خونه نیستم و وقت آزادم خیلی کم شده. امروز ظهر هم خودم اصرار داشتم بیام نهار رو خونه خودمون بخوریم، آخه دلم برای دوتایی بودنمون تنگ شده بود. تو راه که میومدم هوا ابری بود و به شدت دلگیر، یه آهنگ دلگیرم گذاشته بودم که دیگه همه چی دست به دست هم داد و باعث شد همه کارا رو بذارم کنار و بیام ادامه داستانم رو براتون بگم.)

بعد از حرفایی که اون روز با مامانم زدم حسابی رفتم تو فکر، در واقع مامانم باعث شد که من یه کم فکر کنم، برای یه لحظه هم که شده خودخواهی رو بذارم کنار و عاقلانه تر فکر کنم. اولِ حرفام بگم که تصمیمات هر کس برای خودش محترمه، شاید فکر یکی مخالف فکر من باشه و نظرش هم محترم. یعنی اینکه اگه کسی راهی که ما انتخاب نکردیم رو انتخاب کنه اشتباه کرده، شاید برای اون بهتر باشه. ولی من خودخواهی کردم، حاضر بودم به هر قیمتی که شده بود مادر بشم، شاید حتی برای یه لحظه هم خودم رو جای شوهرم نمیذاشتم و مدام از جنین اهدایی و اسپرم اهدایی حرف میزدم و مدام از مادر شدنم میگفتم. همیشه از احساس شیرین بارداری و مادرشدنم رویا میبافتم. حتی قرار شد که به کسی نگیم و همه فکر کنن بچه خودمونه، در واقع به خاطر اینکه پدر و مادر بشیم حاضر شدیم هویت یه انسان رو مخفی نگه داریم، البته ناگفته نمونه که بیشتر به خاطر حرف اطرافیان بود و اینکه تو فرهنگ ما و اکثر ایرانی ها این کار خلاف عرف هست. از اونجا که ما از لحاظ شرعی هم برام مهم بود بعد از تحقیقاتی که کردیم به این رسیدیم که جنین اهدایی بچه ما نیست و اگه دختر بشه حتی به شوهرم هم محرم نمیشه. یکی میگفت محرم هست یکی میگفت نیست! یکی میگفت به شوهرم و من محرمه به بقیه نیست! حتی پاشدم یه روز رفتم دادگاه، رفتم اتاق مشاوره و گفتم که راجع به مسائل حقوقی و شرعی جنین اهدایی میخوام بدونم که خیلی راحت بهم گفت اطلاعات دقیقی ندارم، خلاصه کلی این اتاق و اون اتاق منو فرستادن تا اینکه بالاخره یکی جوابمو دادم. برام کتاب قانون! رو باز کرد و گفت از لحاظ قانونی مشکلی نداره ولی از لحاظ شرعی رو نمیدونم، البته استدلال کرد که چون قانون تصویب شده پس از لحاظ شرعی مورد نداشته وگرنه قانون نمیشد!!! دیدیم با این راه مخفیانه ای که ما پیش گرفتیم نمیتونیم بیشتر از این جلو بریم، یعنی از ما برنمیومد. این شد که تصمیم به فرزند خواندگی گرفتیم و کلا فکر جنین اهدایی رو گذاشتیم کنار.

صفحه ی جدیدی از زندگیمون باز شد و آرامش به زندگیمون باز گشت.

/ 2 نظر / 14 بازدید
سحر

چرا نمی نویسی عزیزم مردم از کنجکاوی

sepideh

سلام عزیزم .خدا را شکر که بالاخره مشکلت حل شد.من هم مشکل تورو دارم.وهمون تصمیم تورو گرفتم. ولی نمی دونم برای فرزندخواندگی از کجا شروع کنیم وایا از این کار راضی هستی یانه؟ من هم دودل هستم.لطفا کمکم کن.