یک ماه غیبت!

سلامی دوباره به همه ی دوستان گلم که با تمام بی معرفتی های من، جویای احوالم بودید. همین اول بگم که هیچ خبری نیست و همچنان داستان تلخ انتظار ادامه داره!

و اما این روزهای من:

بابای دخترم به مدت سه هفته متوالی هفته ای سه روز باید میرفت مرکز استانمون ماموریت و من هم خوشحال بودم از این موقعیتی که پیش اومده بود. هر سه هفته، شنبه صبح منم میرفتم بهزیستی و حضوری سراغ دخترم رو میگرفتم که متاسفانه همچنان با جواب منفی روبرو میشدم. ولی به هر حال آرامش بیشتری داشتم از اینکه حضوری میرفتم بهزیستی.

هفته گذشته (عید غدیر) هم دستی پشت سر برادر شوهرم گذاشتیم و فرستادیمش خونه بخت. یکشنبه همین هفته بالاخره بعد از 4 ماه انتظار ماشینمون رو که ثبت نام کرده بودیم تحویل دادن و دومین اتفاق خوب ماه آبان پیش اومد. انشالله که همین ماه تو هم میای و آبان میشه ماه همه ی خوبی ها.

این یک ماهی که نبودم چون سرم شلوغ بود زودتر گذشت ولی بازم سخت گذشت.

الان که دارم این پست رو میذارم بابایی مشغول آماده سازی اتاق دخترش هست. هوا سرد شده و از اونجایی که اتاقت نه گاز داره و نه جای لوله بخاری، امروز بابات زودتر مرخصی گرفته و کارگر آورده جای لوله بخاری و لوله گاز رو سوراخ کردن و بعدش میخوان جاهایی که خرابکاری شده رو سفید کنن. منم تو اتاق خودمون نشستم و دارم مینویسم.

انشالله که زودتر بیایی و باعث گرما بخشیدن به این خونه بشی.

اگه خدا قسمت کنه و امام رضا(ع) بطلبه قراره امسال هم مثل پارسال تاسوعا و عاشورا بریم مشهد. انشالله که تو هم طلبیده بشی و با هم بریم رواق امام خمینی مراسم شیرخوارگان حسینی........

/ 3 نظر / 12 بازدید
دیالوگ های ماندگار

در دیالوگ های ماندگار به دنیای جادویی سینما سفر کنید و خاطرات زیبایتان را مرور کنید :)

سمینا

سلام وبتون خیلی زیباست موفق باشید..دوست داشتیدازگالری من دیدن کنیدونظرتون روبگذارید

مامی یاسین

سلاااااااااااام مهسای عزیز[قلب] دلمون تنگ شده بود ایشالله این ماه برات بهترین و خاطره انگیزترین ماه باشه [بغل] عزیز اگه قسمت شد زیارت منو هم دعـــــــــــــا کن [خجالت]