فقط یه امتحان بود

ببخشید دیر بهتون خبر دادم.

امروز صبح زنگ زدم شیرخوارگاه، وقتی تلفن رو دادن به مسئول اصلی خودم رو معرفی کردم و ایشون هم بلافاصله گفتن که هیچ ورودی جدیدی نداشتیم و از این به بعد با بهزیستی تماس بگیرید، خیلی ناراحت شدم و گفتم که خودتون شماره بهم دادین و گفتید که باهاتون در تماس باشم. در جواب بهم گفتن که چون از لحاظ اداری، بهزیستی باید به ما نامه بده باید بدونه که شما پیگیر هستین و اسمتون رو به ما بده و خیلی سریع خداحافظی کرد. خیلی ناراحت بودم آخه حتی بهم اجازه نداد احوال دختر کوچولو رو بگیرم. بعد از یک ساعت تحملم تموم شد و دوباره گوشی رو برداشتم زنگ زدم شیرخوارگاه احوالش رو پرسیدم، گفتم مشکلش دقیقا چیه که گفتن دکتر گفته مشکل داره و اصلا برای فرزندخواندگی تاییدیه سلامت نمیگیره. خیلی خیلی ناراحت شدم، آخه اون طفلک چه گناهی داره که هم باید با درد دست و پنجه نرم کنه و هم سایه پدر و مادر بالای سرش نباشه. خدایا خودت حافظ همه ی بچه ها باش، مخصوصا بچه هایی که هیچ سرپناهی ندارن.

و این یعنی اینکه ما فقط توی یه مرحله آزمایش خدا قرار گرفتیم و شدیم مثل قبل. با این تفاوت که برای چند ساعتی مزه مادری رفت زیر دندونم و انتظار این روزهامون سخت تر شده.

/ 14 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامی یاسین

غم و اندوه غصه و و درد و پریشانی واژه های اشنا مهسای عزیز غمگین نباش انشالله درست میشه امیدت به خدا[گل]

گلاب

یه پیشنهاد: مهسا جان خودتو سرگرم کن پدرم همیشه می گفت به چیزی فکر کن و پیله کن که دست تو باشه به نظر من قانون رها سازی خیلی الان برای تو مفیده ایمان داشته باش که خدا به خوشگل و خوبش رو برات کنار گذاشته و این موضوع رو رها کن این موضوع خودش به سمت تو میاد و حل میشه در مورد رهاسازی می تونی سرچ کنی من از این تکنیک استفاده کردم سعی کن سرگرم باشی و کمتر فراغت داشته باشی

نیلوفر

عزیزم من فکر میکردم همون موقع دخترت و بهت دادن. انشااله به زودی زود فرشته کوچولوت وبیاری پیش خودت.

معصومه

عزیزم توکل کن بخدا قربونه شکلت بشم

آغوشی برای گریه

سلام دوست خوبم .از وقتی مهر مادری رو درون خودم احساس میکنم به مهربونی خدا بیشتر ژی بردم انگار خدارو یه جور دیگه شناختم .حالا هم نگران نباش همون خدایی که به منو شما مهر مادری داده اون هم بدون اینکه بچه داشته باشیم (و این هم از قدرت نمایی های اوست که شاید از نظر بعضیها محال به نظر برسه اما ما ثابت کردیم که محال نیس)همون خدا صدها برابر مهربون تر از ماست...اون فرشته کوچولو هم خدا رو داره انشالله خوب میشه.امتحانهای الهی انواع و اقسام دارن اون فرشته ی ناز از همین اول داره امتحان میشه ...ما هم در بوته امتحانیم ..خدایا خودت کمک کن همه مون سربلند بیرون بیایی م .خواهرانه دعاگوی شما هستم .یا علی .کاش میشد همه ی درونیاتم رو بنویسم میدونم که شما و همه ی مامانای مث ما بهتر درک میکنند.

زهرا

سلام به نظر منکه ناامید نشو پیگیر باش

آغوشی برای گریه

سلام مهسا جون کجایی عزیز ؟نگرانتم .منتظر خبرای خوب هستم .امید وارم این خبرو از شما بشنوم .خواهرم بد سه سال باردار شد اما امروز بهم خبر داد که بچه ش سقط شده ...دلش بدجور گرفته ... مارو از خودت بیخبر نذار.اربعین هر جاهستی التماس دعا.یا علی

شمیم

عزیزم مبارک باشه . اینقدر خوشحالم که دارم برات اشک می ریزم . از قول من ببوسش