من و دخترم

امروز اومدم تا از مادر و دختری هامون براتون بگم. اومدم بگم که به راهی که انتخاب کردین شک نکنید. مطمئن باشید که خدا با ما هست.

میتونم بگم تا قبل از ورود دخترمون رنگ زندگیمون سیاه و سفید بود و الان شده رنگارنگ. همه چی رنگ عوض کرده، حتی رابطه من و شوهرم (اصلا نمیرسیم با هم دوکلام حرف بزنیم چه برسه به اینکه مثل قبل سر هر چیز کوچولویی بهانه گیری کنمنیشخند).

تمام وقتمون رو دردونه ی زندگیمون پر کرده و از این بابت خدا رو شکر میکنم. همیشه هم میگم خدا اجر اون مامان هایی رو بده که کارمند هستن چون واقعا سخته، هم به مادر سخت میگذره و هم به بچه. آخه من که تو خونه هستم همیشه وقت کم دارم چه برسه به اینکه کارمند هم بودم.

مهسا خانمی که صبح ها تا هر موقع عشقش میکشید میخوابیدخواب حالا با لگدها و مشت ها و گریه های دخترش از خواب پا میشه و چقدر این بیدارشدن لذت بخشه، بعضی موقع ها که دخترگلم سرحال باشه یه ربعی با خودش بازی میکنه بعد 90 درجه میچرخه و شروع به نوازش مامانش میکنه(فقط یه کم نوازش هاش خشن هستنعینک) منم عمدا خودمو میزنم به خواب تا هر چی بیشتر لذت ببرم.

دخترم بعد از گذشت یک ماه من و باباش رو پذیرفته، الان دیگه یه وقتایی که از پیشش میرم شروع به گریه میکنه و منو میخواد و هیچ لذتی برای مادرهای حسرت کشیده و چشم انتظار از این بالاتر نیست. اون مادرهایی که این لذت رو چشیدن میفهمن من چی میگم، از خدامیخوام که همه مامان های منتظر رو هم خیلی زودتر از اونی که فکرش رو بکنن به این لذت برسونه.

راستی هفته پیش گوش های دخملی رو هم سوراخ کردیم.تشویق

و اما از خوردن دخترم بگم، خدا رو شکر همه چی میخوره. روزهای اول خیلی توی غذا خوردن حرص و ولع داشت و این نشون میداد چقدر گرسنگی کشیده، وقتی میخواستیم بهش غذا بدیم یکی باید دستاش و خودش رو محکم میگرفت یکی دیگه بهش غذا میداد، ولی الان مطمئن شده که غذا هست و با آرامش میخوره، توی بغل خودم میشینه و آروم غذا میخوره.connie_feedbaby.gif

و اما معجزه پستونک! واقعا اختراع خوبی هست، عجیب به بچه آرامش میده. البته ما قصد نداشتیم به پستونک عادتش بدیم ولی مجبور شدیم آخه روزی که دخترمون اومد دائم دو تا از ناخن هاش توی دهنش بود و میمکیدشون و برای اینکه این عادت رو ترک بدیم متوسل به پستونک شدیم که خوشبختانه جواب داد، روزهای اول پستونک همیشه توی دهنش بود اما الان فقط موقع خواب میخوره

و خدا نیاره شبی رو که دخملی خوابش نیاد و ما گیج خواب، نه حاضر میشه شیر بخوره نه خودش با خودش بازی کنه و نتیجه این میشه که مامان و بابا با خواب خداحافظی کنن و بشینن برای دخترشون دلقک بازی در بیارندلقک تا دلش شاد بشه و شاید خسته بشه و حاضر بشه بخوابه.

/ 22 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شمیم

بووووووووووووووووووس بغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغل برای زهرای عزیز و مامانش

ی.محمدیان

سلام مهسا خانم! به طور تصادفی به وبلاگت اومدم و نمیدونم چقدر گذشت که همه نوشته هاتو از اول خوندم! با بعضیاش گریه کردم و با بعضیاش خندیدم. پا به پات انتظار و دلهره رو تجربه کردم تا اومدم به اینجا! خیلی برات خوشحالم و به صبر و ایمانت غبطه میخورم! یه جمله ت خیلی به دلم نشت: تو بچه تو توی قلبت پرورش دادی! راستش دختر من چند ماهی از دختر تو کوچیکتره الانم خوابه. اگه بچه نداشتم شاید معنی حرفاتو کمتر حس میکردم! خدا براتون نگهش داره، از طرف من ببوسش.

شیوا

خیلی خوشحال شدم برای من هم دعا کن...

farimah

salam khobin machhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh

اميرحسن

پس کجائیییییییییییییییییییییییی بابا یه سر هم به ما بزننن ما حسود تشریف داریما گفته باشمممممم[ناراحت]

آغوشی برای گریه

سلام مامان مهسای مهربون.به کمکتون احتیا ج دارم...نمیاید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آغوشی برای گریه

مادرم... آغوشی باش و مرا به اندازه ی تمام اشتباهاتم بغل کن ، بدون آنکه حرفی میانمان رد و بدل شود ، فقط نگاه باشد و نفس.

زهرا

سلام مامان عزیز.خلی وقته که باهات همراهمو نوشته هاتو میخونم اما اولین باره که نظر میدم.واقعا برات خوشحالم از صمیم قلب ارزو میکنم همیشه با دختر گلت خوش باشی.چرا خبری ازتون نیست؟دلمون برایه متنایه قشنگت تنگ شده.

سوگند

وااااااای خدا چه وبلاگی داری خواهر نصفه شبی کلی گریه کردم دخترت رو کلی ببوس از عوض من،بغلش کن و از ته دل بوشو بکش تو ریه هات که بهترین کاره دنیاس مواظب فرشته ی آسمونیت باش عزیزم

الی

خیلی دوست دارم،یعنی همیشه دوست داشتم یه بچه به فرزند خوندگی قبول کنم،فکر کنم بهترین حس رضایت مندی باشه وقتی لبخندش و ببینی از بلاگتون بسیار لذت بردم،همیشه احساس های واقعی تأثیر بهتر و بیشتری دارن خوشحالم و افتخار می کنم که هم میهنم هستین