تبریک

سلامی همراه با کلی شرمندگی (آیکون سرشار از خجالت)

بابت این تاخیر طولانی منو ببخشید، باور کنید اصلا قسمت نمیشد که من بیام و چیزی بنویسم. به وبلاگ همتون سر میزدم و به یاد همتون بودم.

اول از همه بعد از گذشت یک ماه سال نو رو به همتون تبریک میگم و آرزو میکنم سال خیلی خیلی خوبی در پیش داشته باشید. بعد از اون یه تبریک دوباره به شمیم جون و یه تبریک ویژه به مامان یاسین عزیز میگم که سال جدید رو با فرشته هاشون شروع کردن.

روز مادر رو هم به همه ی مادرها، مخصوصا مادرهای فرشته های آسمونی تبریک میگم که قدر مادربودن رو میدونن. و دعا میکنم که همه ی مادر های منتظر سال دیگه مثل من براشون اس ام اس بیاد که اولین سال مادرشدنت مبارک.

روزهای اولی که توی اینترنت در جستجوی مادرهایی مثل خودم بودم اول از همه با مامان امیرحسن آشنا شدم که قوت قلب من برای این انتخاب شد و بعد از اون با شمیم جون و مامان یاسین آشنا شدم که یه جواریی هم دوره ای بودیم و حالا هم خیلی خوشحالم که اونها هم فرشته هاشون رو در آغوش گرفتن.

این روزها که توی وبلاگ فرزندخوانده سر میزنم میبینم که خدا رو شکر جمع همه ی مامان های منتظر جمع شده و با هم روزهای سخت انتظار رو سپری میکنند. و خدا رو شکر یکی یکی خبر زمینی شدن فرشته هاشون رو میدن. از همینجا به همشون تبریک میگم.

راستش خودم روزهای انتظارم رو با سر زدن به وبلاگ ها میگذروندم، وقتی هم کسی دیر به دیر پست میگذاشت دلگیر میشدم که چرا نیستن و نمینویسن. الانم خجالت زده هستم که مدتی نبودم.

و اما من و دخترم و باباش،

خدا رو هزاران بار شاکریم بابت این نعمت بزرگی که بهمون داده و داریم بهترین لحظه های زندگیمون رو سپری میکنیم. دخترم دیگه بزرگ شده و با سرعت هرچه تمام تر چهار دست و پا میره، دستشو به وسایل میگیره و راه میره، حسابی هم شیطون شده. من و باباش رو هم با ماما و بابا گفتنش سرمست میکنه. با دو تا دندون خرگوشی پایینش هم بی نصیب از گازهاش نمیگذاره.

الان هم که دارم مینویسم دخترم غرق در شیرین ترین خواب های دنیا هست.

این دفعه قول میدم زود بیام و بنویسم.

/ 6 نظر / 4 بازدید
مينا

خوشبخت باشي مهسا جون با خانوادت و دختر عزيز و نازت واسه ما هم دعا كن

آغوشی برای گریه

سلام مامان مهربون.خوشحالم که اومدی .گل روی زهرا جون رو ببوس.دعامون کن.[گل][گل][گل]

سوگند

خدارو شکر همه چیز آروم و رو به راهه دختر شیطونمون رو ببوس از عوض من مامان جونش

شمیم

به قولت عمل کن . هرچند تجربه ی من می گه بچه ها که راه می افتن دیگه مامان ها فرصت نشستن ندارن

مهسا

خدارو 100 هزار بار شکر.. خیلی خوشحالم براتون

نیلوفر

سلام. دلم گرفته بود که به سایت شما برخوردم خدا بچه تونو براتون نگه داره من 6 ساله که که منتظر یه بچه ام اما شاید خدا نمی خواد یه لوله ام بسته است دکترا می گن بچه دار میشم اما خبری نیست که نیست داشتم دنبال ivfمی گشتم که چطوریه ؟به شما بر خوردم خیلی قشنگ می نویسید انشاا...با دختر کوچولوتون خوش و خرم باشید بهترین کار و کردید.