اولین هایی که نمیبینم

الان که دارم اینو مینویسم دلم خیلی گرفته، دوباره یه کمبودی تو زندگیم حس کردم. رفتم تو وبلاگ یکی از مادرای منتطر که بچه اش به دنیا اومده بود، عکسشو گذاشته بود، خیلی ماه بود، خدا براشون حفظش کنه. توی پست جدیدش از حس مادرشدنش نوشته بود، از آخرین لگدهایی که بچه اش تو شکمش میزد، از اولین گریه ی بچه اش، از اولین...، از اولین...، از اولین هایی که شاید من هیچ وقت نبینم. خدایا میدونم آدم بدی هستم ولی چراااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟

کجایی که هق هق گریه های منو نمیبینی

خسته ام.................  خیلی خسته ام

شاید بدترین آدم ها و گناهکارترین زن ها این حس مادر شدن رو طلب کنن، پس اگه منم بدترین آدم باشم بازم این احساس تو وجودم نمیمیره.

وقتی  فهمیدم یکی از فامیلامون 3ماهه که بارداره بهش حسودیم شد، نه از باب اینکه چرا اون داره، خدا براشون حفظش کنه ولی حسودیم شد. وقتی راجع به این قضیه جلوی من صحبت میکردن یه حس حقارت بهم دست داده بود، یه حس کمبود، یه حس تلخ تلخ.

خدایا کمکم کن، مطمئنم منو میبخشی، چون میدونی چی میگم، ناشکری نمیکنم، بابت تمام داشته و نداشته هام شکرت.

عزیزدلم میدونم میای و این حرفا رو میخونی، ازت میخوام که منو ببخشی، حالم خیلی خراب بود، خواستم بنویسم تا روزی که به فرشته آسمونیمون رسیدیم یادم باشه برای داشتنش چه حسرت ها کشیدم.

/ 4 نظر / 20 بازدید
مائده

سلام مهسا جون.فدای دلت بشم .اینم خواست خدا بود که ما یه عمری حسرت به دل بمونیم .هر جوری که دلت آروم میشه همون رو انجام بده .برات خیلی خیلی دعا میکنم

مینا

منم شمارو درک میکنم مشکل ما اینه که همسرم ازواسپرمه ولی واریکوسل نداره مانمیدونیم چه راهی پیشرومونه ودکتر حسینی تو رویان برای همسرم ازمایش ژنتیک نوشته وهمسرم ازمایش دادولی 45 روزدیگه اماده میشه

روشنك

سلام: وقتي پستهاتون رو خوندم گريه ام گرفت چون تمام اين مراحل رو ما هم گذرونديم ولي بايد يدوني كه ميوه اين صبر خيلي خيلي شيرينه .ما الان 21ماهه كه صاحب يه پسر ناز شديم كه حتي يه لحظه هم فكر نمي كنيم از وجود ما ساخته نشده اين رو بدون كه درست ترين تصميم زندگيتو گرفتي من برات دعا مي كنم كه هرچه زودتر فرزندت رو در آغوش بگيري

صبا

منم حس تو رو دارم