درد و دل

میخوام باهاتون درد و دل کنم٬ دوست دارم بعد از اینکه حرفامو شنیدین نظرتون رو بگید.

همین جوریش من کلا تو آسمونا بودم و هر شب با فکر و خیال بچه ام خواب میرفتم و شبا خوابشو میدیم. دیگه وای به حال الان که حسابی هوایی شدم. میدونم زیادی خوشبین هستم و به خودم دارم امیدواری میدم. من رو حساب حرف چند ماه پیش بهزیستی که بهشون گفتم ما رو هم بفرستین دنبال کارهای پزشک قانونی و ...٬ در جواب بهمون گفتن چون یک ماه عدم سوء پیشینه اعتبار نداره ما باید توی یک ماه به خونواده هایی که کاراشون رو انجام دادن بچه بدیم. حالا ما هم جزء خونواده هایی هستیم که رفتیم کاراها رو انجام دادیم و کمتر از یک ماه انشالله دخترمون کنارمونه٬ بعدشم خود بهزیستی بهمون گفت باهاشون در تماس باشیم تا وقتی دختر براشون اومد خبردار بشیم و بهمون گفتن که آماده باشین.

حالا با این اوصاف بهم حق میدین که هر لحظه منتظر تلفن باشم و اینکه همه چی رو برای ورود دخترم مهیا کنم یا نه؟!

حالا امروز به مامانم میگم دیگه میخوایم بریم سرویس خواب بخریم میگه دست نگه دار تا بچه رو بهتون تحویل بدن بعد بخر٬ چون معلوم نیست کی بهتون بدن و ممکنه مدل عوض بشه (تو پرانتز بهتون بگم که کلا مامان من آدم منطقی هست و همیشه تو کارهاش با اطمینان جلو میره). راستش این حرف رو که زد خیلی دلم گرفت٬ مطمئن هستم که مامانم حال و روز منو درک نمیکنه. بعدش به مامانم گفتم که اونایی هم که خودشون حامله میشن از ۹ماه قبل شروع به خریدن سیسمونی میکنن و اون وقت ما نخریم٬ در جواب بهم گفت که اونا مطمئن هستن که ۹ ماه بعد بچشون پیششون هست. منم گفتم که منم مطمئنم که بچه ام یک ماه دیگه پیشم هست و در ضمن ممکنه اون کسایی که حامله میشن بچه شون به نه ماه نرسه و دور از جون بمیره ولی هیچ وقت امیدشون رو از دست نمیدن. و دیگه مامانم هیچ حرفی برای گفتن نداشت و منم خیلی سریع بحث رو عوض کردم.

ولی بعدش خیلی دلم گرفته بود٬ اینم جزء سختی های ما مادرهایی هست که داریم بچمون رو تو قلبمون پرورش میدیم نه تو شکممون. و این بزرگ شدن توی قلب٬ به چشم خیلی ها نمیاد!

من ایمان دارم به لطف خدا که دخترم کمتر از یک ماه دیگه تو بغل خودم هست.

راستی برای اینکه امیدم رو از دست ندم بعد از خونه مامانم رفتم اولین لباس گل دخترم رو خریدم که تو پست بعدی راجع بهش براتون میگم و عکساش رو میذارم.

/ 6 نظر / 16 بازدید
شمیم

مامان من هم دقیقا همین حرف ها رو میزنه . البته میگه اگه این اثاث ها رو بچینی کنار خونه و بچه دیر بیاد اعصاب خودت بهم میریزه . [افسوس] خبر نداره من کلی خرید کردم و بعد از نقاشی اتاق دخترم چیدمشون تو اتاق و هر روز تماشاشون می کنم . وقتی هم که مامان می خواد بیاد خونمون جمعشون می کنم که نفهمه هر روز چه بساتی دارم .[قهقهه]

مهر آسا

سلام گلم غصه نخور گلم تموم این روزها رو شبها رو من هم دارم هی میرم عروسکها و لباسایی که برای دخملیم خریدم میارم و نیگاه میکنم و دوباره جمعشون میکنم

مامی یاسین

مهسا خانوم سختی این انتظار همینه اینکه بالاخره مطمئن میشی فرشته ات رو بهت میدن یا نه همش تو انتظار بسر می بری[منتظر] خوب کاری میکنی اگه مطمئن به اومدنش هستی و تا فرصت داری براش خرید کن بعدا دیر میشه و وقت نمیکنی[زودباش][خداحافظ]

مامان امیرحسن

عزيزممممممممممممممممممممممممممم قربونش بشم تبريك ميگم پيشا پيش مامانت درست گفته ولي منم حال و هواي تو را داشتم ولي اصلا هم هيچي نخريدم تا روزي كه بهم خبر دادن فلان روز بيائيد براي بردن پسرت چون قبلش نه سنش ميدونستم نه جنسيتش ولي شما هم اگه ميخواي بخري حساب كن براي دختر سه چهارماهه خريد كن ببين يه سري چيزها را الان هم ميتوني بخري كه هم ذوق خريدت ارضا بشه مثل شيشه پستونك پوشك سايزهاي مختلف پودر بشه روغن بدن پودر شتسشوي لباس-پيش بند - لباس تو خونه اي چند تيكه سايز دو به بالا -انواع گيره سر-ظروف قابلمه اش-بادام آسياب شده اگه از الان درست كني براي حريره هاش آسياب برنج هم درست كن داشته باشي چون وقتي بياد ديگه وقت اينها نميشه

مامان امیرحسن

اسباب بازي هاش ميتوني بخري كه وقتي دكورش اومد بچيني توش سرويس خوابش فكر كنم 5تيكه هست اونم بخر سرويس تختش هم بخر تشك و بالش و حفاظ تخته ديگه ديگه ....بذار يادم بياد روغن بادام بخر براي دل درد هاي بچه خيلي خوبه بمالي رو شكمش جغجغه هاش بخر خيلي چيزي ميتوني الان بخري كه نه ربطي به سنش داشته باشه نه جلو چشمت باشه كه هر لحظه ببيني عصابت به هم بپاشه

شمیم

خوش به حال شما من که بیشتر چیزایی که می خرم یا می بافم برای بچه ی 4 ساله است . آخه درخواست بچه ی 1 تا 3 سال دادیم و اگه یه وقت 3 ساله ای بدن که یکم درشت باشه لباس سه ساله براش کوچیک می شه . البته من شیشه شیر و زیرپوش نوزادی و پاپوش و ... هم براش خریدم . چون دوست دارم سیسمونیش کامل باشه . البته اهل اسراف نیستم و شاید چند سال دیگه چیزهایی که به کار نیومد رو با فرشته ام بردیم شیر خوار گاه . خلاصه من بیچاره دارم هم برای نوزاد خرید می کنم هم یه بچه ی چهارساله . آخه تب خریدم هیچ جوری پایین نمیاد .