قسمت اول

بهار 88 آغاز شد و ما هم زندگی شیرینمون رو شروع کردیم و بهار بهترین بهانه برای آغاز راه ما شد. دنیای شیرینی بود، هر روز و هر لحظه اش طعم خاص خودش رو داشت. یک سال عقد بودیم تا اینکه من درسم تموم شد و سال 89 عروسی گرفتیم و تلخ و شیرین زندگی ما شروع شد، تا یک سال بچه نمیخواستیم ولی شیرینی داشتنش رو همیشه با خودمون مزه میکردیم. بالاخره تیر سال 90 تصمیم گرفتیم که اقدام کنیم. خوشبختانه و به خواست خدا من از همون روز اول رفتم دکتر زنان و زایمان و تحت نظر بودم. فولیک اسید برای من و ویتامین ای برای شوهرم تجویز کرد، سه ماه گذشت و خبری نشد، گفتیم خب طبیعی هست، برای ماه بعد دوباره رفتم دکتر، این بار برام روزی دو تا لتروزل تجویز کرد بخورم، ولی باز این ماه هم خاله پری لعنتی اومد. دلیلی نداشت ناامید بشیم چون تا یک سال طبیعی هست.یک ماه دگه این داروها رو امتحان کردم و باز خبری از نی نی نشد. برای ماه بعد دکتر برام روزی سه تا لتروزل و آمپول HCG تجویز کرد، روز دوازدهم که رفتم سونو گفت سه تا فولیکول خوب هست، دکتر گفت انشالله این ماه دگه حامله میشی، عکس سونو رو نگه داشتم به این امید که بذارم تو آلبوم بچه مون!!! ولی این ماه هم نشد. باز رفتم دکتر گفتم بازم نشد، گفتم آخه مگه تخمک ها خوب نبودن پس چرا نشد در جواب بهم گفت توی یه بازی فوتبال هم 90 دقیقه بازی میکنن و ممکنه هیچ گلی زده نشه، انشالله تو بازی بعد برنده میشید. حرفش برام یه قوت قلب بود و خیالم راحت شد. ولی این دفعه برام یه آمپول دگه نوشت و گفت برای این مطمئن بشیم، برای شوهرت هم یه آزمایش اسپرم مینویسم اگه حاضر شد برید انجام بدین که از جانب اون خیالمون راحت باشه. با اطمینان گفتم باشه و از مطب اومدم بیرون. رفتم داروخانه داروها رو بگیرم گفت خانم 100هزار تومن میشه، جاخوردم!!! نمیدونم چرا اون لحظه خیلی راحت به این قضیه فکر کردم که بریم اول آزمایش اسپرم بدیم اگه مشکلی نبود بعد بیایم داروها رو بگیریم، غافل از اینکه چه اتفاقاتی رو پیش رو داشتیم!

چند روز بعد تو یه روز از دیماه با شوهرم رفتیم بیمارستان تا شوهرم آزمایش رو انجام بده، از قبلش همه چی رو تو اینترنت نگاه کرده بودم که ببینم حالت نرمالش چیه. بهمون گفتن ساعت 6 جواب آزمایش آماده میشه، رفتیم دنبال کارامون و برگشتیم که جواب رو بگیریم، جای پارک نبود شوشو گفت که من تو ماشین میشینم تو برو جواب رو بگیر، رفتم بهم گفتن شوهرت باید دوباره آزمایش بده، اون لحظه تنم یخ کرد که یعنی چی، آخه برای چی؟! اومدم به شوهرم گفتم خودش رفت داخل، کلی باهاشون کل کل کرده بود تا بهش گفته بودن برای اینکه  به جوابتون مطمئن بشیم طبق قانون باید سه بار آزمایش بدین که ما کوتاه اومدیم گفتیم دوبار، شوشو پرسیده بود حالا جواب چی هست که گفته بودن آزواسپرم!!!

اومد تو ماشین بهم گفت، گفتم یعنی چی؟  آخه مگه میشه؟! شوکه شده بودیم، تا حالا به گوشم نخورده بود. اینقدر برامون این واژه ناآشنا بود که حتی بهش میگفتیم ایزواسپرم! نمیدونستیم یعنی چی، سریع رفتیم کافی نت، سرچ کردیم و فهمیدیم آزواسپرم نه ایزواسپرم! فهمیدنش راحت بود که آزو یعنی صفر، اسپرم هم که اسپرمه. جمعا هم یعنی اسپرم نیست. انگار دنیا آوار شده بود رو سرمون. اون لحظه بینمون سکوت بود و اشک! تو ماشین که اومدیم من فقط سعی میکردم به شوشو دلداری بدم و تمام سعی و تلاشم براین بود که به اصل قضیه فکر نکنم. به این فکر کردم که سه روز دگه که قراره دوباره آزمایش بده بگن اشتباه شده بود و مشکلی نیست و سه روز انتظار کشنده ما شروع شد....

/ 5 نظر / 31 بازدید
مامان امیرحسن

خوندم وایییییییییی انگار روزهای زندگیم با خوندن مطالب دوباره زنده شد انگار درست خود من هستی درست همان اتفاقاتی که برای من رخ داده .... انشالله مثل من هم آخرش خیر باشه و پسر کاکل زری بیاد تو بغلت که همه اینها فراموش کنی کاری داشتی خبرم کن

مینو

مرثی عزیزم که بهم سر زدی وقتی گفتی منم همدرد تو هسم دلم هوری ریخت پایین همیشه از خدا میخوام دیگه هیچ زوجی مشکل ما رو نداشته باشن عزیز د لم حالا میخوای چیکار کنی هیچ راه درمانی پیش گرفتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منتظر

سلام عزیزم ..فدات شم میدونم چی میگی..این انتظار کشنده نصیب خیلی ها تو زندگی شده و ما هم یکی از اونا..ولی همیشه باید امیدوار بود و به مهربونی و نگاه خدا ایمان داشت برات دعا می کنم

احلام

از ته دل آرزو میکنم آزمایش اشتباه باشه ولی عزیزم شوهر منم آزواسپرمه برای ما آزواسپرمیها که دنیا به آخر نرسیده که؟؟؟؟

masood

سلام من مجردم هوس بچه به سرم زده بود میخواستم ازدواج کنم ازمایش اسپرم دادم ازواسپرم بودم و هورمون اف اس اچ بالا سونوگرافی بیضه رو سالم نشون داد پیش اورولوژ وغدد رفتم حالا برام ازمایش کاریوتایپ نوشته وبعدش نمونه برداری خیلی مطلب تو سایتا میخونم ظاهرا غیر انسدادی هستم از اونجایی که میدونم بچه دار شدن ارزوی هر زنیه دیگه از ازدواج منصرف شدم دلم خیلی گرفته و حالم خرابه هنوزم شوکه ام اما راضی ام به رضایذخدا